المحقق البحراني
258
الكشكول
نقلست كه جمعي ظريف كه عقيدة بهلول را ميدانستند به أو گفتند كه : در اخبار وارد شده كه أبو بكر وعمر را با ساير أمت وزن كردند ايشان راجح آمدند . بهلول در بديهه گفت كه : اگر اين خبر صحيحست البتة در ميزان قصوري بود . آوردهاند كه بهلول بمجلس جمعي رسيد كه مذاكره حديث ميكردند در ان أثناء از عائشة روايت كردند كه مىگفته كه : « لو أدركت ليلة القدر ما سألت ربي إلا العفو والعافية » بهلول چون آن كلام شنيد گفت : نصف ديگر اين دعا را گذاشتهايد . گفتند : كدام است ؟ گفت « والظفر على علي بن أبي طالب » . در تاريخ گزيده مسطور است كه روزي بهلول نزد هارون الرشيد رفت هارون در عمارتي گفت : بنويس ، بهلول پاره فحم برداشت در آنجا بنوشت كه : « رفعت الطين ووضعت الدين ورفعت الجص ووضعت النص ، فإن كان من مالك فقد أسرفت واللّه لا يحب المسرفين وإن كان من مال غيرك فقد ظلمت واللّه لا يحب الظالمين » . نقلست كه هارون روزى بهلول را در راهي ديد كه بر أسب بني سوار شده با كودكان مىدوانيد . پيش رفته بر أو سلام كرد والتماس پندى از أو نمود بهلول گفت : اي هارون هركهرا خداي تعالى مالي وجمالي داده باشد وأو بآن برائيت سازد هارون الرشيد از اين سخن حسن طلبي فهميده كفت : امر كرديم كه دين ترا بدهند ، بهلول كفت : حاشا هركز دين بدين ديگر نده كه نمىشود چه آنچه در دست تست دين مردم است كه به ايشان باز ده وبر من منت نه هارون گفت : پندى ديگر بده . گفت هذه قبورهم وهذه قصورهم يعني مشاهدة قصور سلاطين ماضيه وقبور ايشان پندى عظيم است هارون گفت : حاجتي از من بخواه بهلول گفت : حاجة آنست كه تو مرا نبيني ومن ترا ، بعد از ان بأسب خود بحركت در امده گفت : دور شويد كه أسب من لكد ميزند . نقلست كه شخصي از أهل سنة كه قائل بتعصيب در ميراث شد به طريق استهزاء از بهلول پرسيد كه : شخصي مرده ووارث از مادري ودختري وزوجه مانده واز مال چيزي نكذاشته به هريك چه ميرسد ؟ بهلول در جواب گفت : دختر را سمي ميرسد ومادر را بنوحه واضطراب وزوجه را خانه خراب وباقي نصيب عصبة واللّه أعلم بالصواب . كشكول البهائي من تفسير النيشابوري عند قوله تعالى : ( أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا